کلافه شدم...
از این قالب به اون قالب! یه جورایی دچار بحران هویت قالبی شدم!! کم کم دارم قالب تهی میکنم!
از یک طرف میخوام قالبم شاد باشه، از اون یکی طرف دوستانی (مثل دایی محسن) کامنت خصوصی میذارن که یه نیگا به هیکلت بنداز بعد از این جلف بازی ها دربیار!! خلاصه این چند روزه حسابی قالب تو قالب شده... (یه جورایی همون خر تو خر خودمون!)
البته خیلی از دوستای عزیز دیگه هم از این تغییر دکوراسیون استقبال کردن و نظر مساعدشون، مثبت بود! همین جا از همه اونایی که نظر دادن ممنونم، خیلی زیاد... و اونایی هم که هنوز نظر ندادن بدونن که فرصت همچنان باقیست! چون من هنوز تصمیم قطعی نگرفتم... (تصمیم غیر قطعی هم نگرفتم!...اصلاً تصمیم نگرفتم.)
حتماً تا حالا همه فهمیدن که من چه آدمه مشکل پسندی هستم... از وقتی یادم میاد، همیشه تو خرید کردن هم سر انتخاب رنگ و طرح لباس یا کفش و ... حسابی پدر این فروشنده های بیچاره رو درمیاوردم و میارم!! آخه دست خودم نیست! (یاده اون ترانه هه افتادم...)
خلاصه همچنان بین قالب های مختلف حیران وسرگردانم و یه جوری شدم که نظر همه روی تصمیمم تأثیر میذاره...
این یکی هم آخرین موردی هستش که پسندیدم!
این چند روزه هم یه جایی مشغول بودم و نشد وقایع اتفاقیه بنویسم. ولی حتماً ادامه میدم... یه وقت فکر نکنین روال عوض شده و قراره همش از این جنگولک بازی های آدمکی بنویسم، نه، فقط یه تنوع بود که شاید بعداً هم تکرار بشه... خودم همون خاطره نویسی به سبک طنز رو بیشتر می پسندم... شما چی فکر میکنید؟
مینویسم برای خودم و کسایی که دوست دارن بخونن، بدونن و بفهمن!