پی نوشت!!

این پست رو به عنوان یک پی نوشت بسیار مهم در ادامه پست قبلی در نظر بگیرید...!!!

در پی ارسال نظرات بسیار متنوّعی در مورد یکی دو مورد نیش و کنایه های اینجانب، در پست اخیر، تصمیم گرفتم پی نوشتی در قالب یک پست و به عنوان ضمیمه مرقوم نمایم، که:

1- این پی نوشت، به معنای عقب نشینی از هیچ یک از نظرات و عقاید من نیست، فقط جهت نابجا بودن این موضوع از دوستان (فقط دوستان نه دشمنان) پوزش می طلبم...

2- از تمامی دوستانی که با انتقادات صحیح، صریح، منطقی و مهم تر از همه مؤدبانه ی خود اینجانب را متوجه این اشتباه کردند، کمال تشکر را دارم.

3- به دوستانی هم که تقاضای شفاف سازی جناحی و بی پرده سخن گفتن داشتند، که بالاخره یا اینوری یا اونوری!!! میگویم که من اصلاً جناحی نیستم... من طرز فکر خاص خودم رو دارم(که فکر میکنم مشخص باشه)... معتدل و میانه رو و طرفدار حق! (قابل توجه اینکه حق همیشه با یک طرف نیست!!)

4- در پایان هم برای تمامی افرادی که بنده ی حقیر رو با صفات خودشون (!!!) مورد لطف و عنایت قرار دادن، آرزوی هدایت شدن و در غیر این صورت به درک واصل شدن دارم!!!!

                                                                                                                    والسّلام

آمار غیر زیستی!

سلامممممم

من اومدم... با یک هفته تأخیر ولی در عوض با یه سبد پر از ماجرا های جدید!!!!  راستش پریروز بعد از امتحان آلی ۲ میخواستم آپ کن که نشد...! دلیلش همون معضل تکراری خواب بود، بعله از فرط خستگی و بیخوابی شب قبل ساعت ۷ بعد از ظهر خوابم برد تا وقتی بیدار شدم ساعت حدود ۱۰صبح اینا بود!!

ولی در عوض الان امتحان آمار هم داده شده!! و با خیالی بس راحت تر مینویسم... تو این چند روزی که در این وبلاگ وزین! در خدمتتون نبودم، مشغول غاز چرانی هم نبودم که، بلکه مشغله ی درس و بحث مانع از شرفیابی میشد!! (عجب جمله ثقیلی شد!) البته در این چند روز تمام اوقات اینجانب به جز در روز بعد از امتحان آلی که کمی به تفریح و شادی گذشت!! الباقی در یکی از زیر شاخه های (به ترتیب فراوانی) خواب! درس... و نت صرف شد.

ولی نکته ای که لازم به تذکر است اینکه واقعاً این معضل خواب و خواب دوستی، بخصوص در این برهه حساس از زمان که سونامی امتحانات تلفات میگرد، واقعاً قوز بالا قوزی است که باید فکری اساسی به حال آن کرد... در همین راستا صمیمانه از همه دوستان از جمله مجموعه فعالان حقوق بشر، شیرین کاران صلح نوبل (!!) و تمامی عزیزانی که در این راستا فعالیت دارند، تقاضای کمک دارم... (کمممک!!!)

و امّا وقایع اتفاقیه...

ادامه نوشته

آنتراکت...

امروز بعد از سه امتحان فوق العاده نفس گیر (!!)  و بعد از چهار شب بیدار خوابی بالاخره یه نفس راحت کشیدم!! البته الان هم همچین راحت راحت نیستم، چون هنوز نیمی از راه تا فتح قله ترم باقی است! و چهار تا امتحان دیگه مونده!!

آخه یه چی میگم یه چی میشنوین! تو این چهار روز نه تنها فقط حدود ۲۰ ساعت خوابیدم! بلکه روز تولدم هم بدلیل امتحان ریاضی که اون روز داشتم (و گل کاشتم) و امتحان جنینی که فرداش بود (و یه گل خوشگل دیگه هم کاشتم!!)، حسابی برام خاطره شد!! اونم چه خاطره ای...

امروز هم امتحان اکولوژی بود، عجب درس مزخرفی! تو این درس از خصوصیات اکوسیستم یخچال خونتون و علت رژیم غذایی مرغ همسایه ی پری خانوم اینا گرفته تا بیخوابی خرس قهوه ای در زمستان پارسال به دلیل سر و صدای ناشی اغتشاش آشوبگران و بی کفایتی بریتیش پترولیم در مهار لکّه نفتی خلیج مکزیک، صحبت میشه!!!  

ادامه نوشته

17 خرداد 1368

یک سال دیگه، یک بهار دیگه، یک تابستونِ دیگه، یک تجربه جدید،و یک شروع دوباره... یک ۱۷ خرداد دیگه!

حتماً می پرسید که ۱۷ خرداد دیگه چه خبره؟!! هیچی خبری خاصی نیست، یک سالگرد ساده، یک سالروز کوچیک، البته نه برای این جریانات و موج های سیاسی که دعوت می کنند ملت را به نفاق تا به آشوب بکشند کشور را و نگذارند ما را که دمی آسوده قدم در راه تعالی گذاریم! نه... فقط یک روز برای خودم، یک خاطره شیرین، خاطره ای که هر سال تکرار میشه، خاطره ای که هر چی میگذره، کهنه نمیشه، بلکه تازه تر میشه، هر سال یکی به عددش اضافه میشه، عددی که یه روزی متوقف میشه! و تو با اینکه به اون عدد نزدیک تر میشی، ولی همیشه احساس خوبی داری!! حتماً تا حالا فهمیدین چه خبره!!؟ بعله ۱۷ خرداد آغاز ۲۲ اُمین سال زندگی من و پایانی برای ۲۱ اُمین سالی بود که گذشت! هر چند نفهمیدم چطور گذشت، چگونه گذشت، حاصلی داشت یا نه!؟ ولی هر چی که بود، من هستم، و امیدوار، هدفمند، با نشاط، انرژیک، و برای اینکه از این بهترین سال های عمرم، حداکثر استفاده رو ببرم، نهایت تلاشم رو بکار میبندم...


پ.ن.۱: امروز اصلاً حالم خوش نبود، امتحان ریاضی داشتیم، خوب نبود، فردا تولدمه، گفتم یه چند خطی بنویسم تا...

پ.ن.۲: فردا تولدمه، امتحان جنین شناسی داریم! خیلی حرف برای گفتن دارم، وقت ندارم وگرنه بیشتر مینوشتم...

پ.ن.۳: از همه دوستای عزیزی که تبریک گفتن، صمیمانه تشکر میکنم، لطف کردین...

میم، الف، دال، ر

این روز رو به هممممه ی مامان های دنیا تبریک میگم... بخصوص مامانی خودم!!!

ادامه نوشته

خان اوّل گر نهد معمار کج، بدان جوانی بر درختی تکیه کرده...!!!

سلام علیکم! خوب هستین شما؟! خانواده خوبن؟!! دوستان آشنایان اقوام خویشان همگی سلامتن؟!!! (خطاب به بعضی دوستان) عشق های عزیزتون خوبن؟!!!!!!! خب خدا رو شکر... 

الان که این وبلاگ وزین رو دارم آپ میکنم حودوداً (!) ساعت 2 بامداد یکشنبه است و یه نیم ساعتیه که رسیدم خونه!! جای دوستان قرمز (به جای واژه خز شده ی سبز!) با یک سری دیگه از دوستان عزیز (البته از جنس پسرش) (جهت تنویر افکار عمومی) رفته بودیم بیرون تا به توصیه برخی دیگر از دوستان، مبلغی تنوّع (!) به زندگیِ ری پی تی تیو مون (!) تزریق کنیم... که خب کردیم! و هر چند یه مقداری بدنمون مقاوم شده و به این دُز های پایین تنوّع جواب نمیده، ولی باز هم ناشکری نمی کنم، بسی خوشی بر ما رفت!  Whoop De Doo

ادامه نوشته

روز از نو

توجه توجه: از کسانی که دچار عوارض روحی-روانی، اعم از افسردگی، دیپرس شدگی، ورشکستگی مادی یا معنوی، قهر کردگی و ... هستند، صمیمانه درخواست دارم پاراگراف اول این پست رو نخونن! بعداً نگی نگفتی...!

روز از نو و روزگار از نو...

 

ادامه نوشته

یک روز فیزیکی!

امروزه کلاً فیزیکی بود! هم از لحاظ درس فیزیک و هم از لحاظ فعالیت های فیزیکی و البته یکمی هم شیمیایی... امروز طبق پیش بینی های انجام شده از قبل بر اساس وقایع پیش بینی نشده (!؟) از خروس خون صبح ساعت 8، تااااااااا بوق گربه (!!)(از سگ اصلاً خوشم نمیاد) ساعت 8 کلاس داشتم...

بر اساس اعلام قبلی استاد محترم شیمی آلی، بدلیل برگزاری آزمون دکترا در هفته گذشته تمام کلاس های ایشون در اون روز به امروز شنبه منتقل شد! و این یعنی من امروز باید ساعت 8 سر کلاس آلی 2 میبودم که خب بودم...! صبح بدلیل دیر خوابیدن دیشب (همه چی تقصیر این دایی بود! اون منو اغفال کرد!!؟) به سختی و یکمی دیر از خواب بیدار شدم! (این روانشناس کوچک منو چشم زد!)

ادامه نوشته