سلاااااااااااام بر همگی...
من برگشتم! هم برگشتم به یزد و هم به نت... خیلی دلم تنگ شده بود! هم برای اینجا و دوستام و هم برای نت!!! آدمیزاد رو میبینین تو رو خدا، خیلی زود عادت میکنه، دل می بنده، و حتی گاهی فراموش میکنه! و هر جا هست دلش برای جایی که نیست تنگ میشه... حس بی نهایت طلبی که میگن همینه... من که خودم کلی آرزوهای قشنگ دارم، و خب شاید بهتره بگم هدف های قشنگ، چون نمی خوام اونا رو دست نیافتنی و دور دراز تصوّر کنم، دوست دارم به چشم یه هدف بهشون نگاه کنم، هدف های بزرگ، امّا نه وهم و خیال...
جای همگی خالی بود، عید تا عید رو خونه بودم، خیلی خیلی خوش گذشت. دلم خیلی تنگ شده بود، برای همه خونواده،بخصوص آبجی کوچولوم... تمام این مدت برام خاطره بود. دیروز برگشتم، پر انرژی، آماده برای ادامه ی این ترم و به امید خدا یک نتیجه عالی در آخر!
