باز این چه شورش است که در خلق عالم است...

بالاخره محرم رسید!

دلم تنگ شده بود! خیلی تنگ... برای امام حسین... برای مظلومیتش... برای همه چیش... 

خوشحالم هنوز این گذشته سرخ رو فراموش نکردم! امیدوارم این گذشته با یه آینده سبز، هر چه زودتر جبران بشه...


محرم آمد...

دلم گرفته، به اندازه کل دهه محرم اشک برای ریختن دارم...

ادامه نوشته

امید، انرژی، هدف!

سلاااااااااااام بر همگی...

من برگشتم! هم برگشتم به یزد و هم به نت... خیلی دلم تنگ شده بود! هم برای اینجا و دوستام و هم برای نت!!! آدمیزاد رو میبینین تو رو خدا، خیلی زود عادت میکنه، دل می بنده، و حتی گاهی فراموش میکنه! و هر جا هست دلش برای جایی که نیست تنگ میشه... حس بی نهایت طلبی که میگن همینه... من که خودم کلی آرزوهای قشنگ دارم، و خب شاید بهتره بگم هدف های قشنگ، چون نمی خوام اونا رو دست نیافتنی و دور دراز تصوّر کنم، دوست دارم به چشم یه هدف بهشون نگاه کنم، هدف های بزرگ، امّا نه وهم و خیال...

جای همگی خالی بود، عید تا عید رو خونه بودم، خیلی خیلی خوش گذشت. دلم خیلی تنگ شده بود، برای همه خونواده،بخصوص آبجی کوچولوم... تمام این مدت برام خاطره بود. دیروز برگشتم، پر انرژی، آماده برای ادامه ی این ترم و به امید خدا یک نتیجه عالی در آخر!

 

Green Mind!

ادامه نوشته