در ابتدا یک دعا! " خدایا مشکلات همه رو حل بفرما! " آمین...

خب فکر میکنم همه فهمیدین اوضاع از چه قراره، بعله این یک دو روزه، دو سه تا موضوع خیلی ذهن منو درگیر کرده... اول و مهم تر از همه مسئله خونه در یزد! ظاهرا صاحب خونه تصمیم به تمدید قرار داد نداره، چراشو خودمم نمیدونم، مردک از خداش هم باشه که پسر گل و معصومی مثل من مستأجرش باشم...!! از همین رو باید امروز فردا عزم کویر کنم و برم یزد دنباله خونه... از دیگر رو عمو میثم، یار غار (!!) و همخونه عزیز هم مثل اینکه با از ما بهترون (!!؟) خونه گرفته و رفیق نیمه راه شده و من تنها شدم... از دیگرین رو، دو سه روز دیگه ماه رمضون میشه و رفتن به یزد با این آب و هوا قوز بالا قوز! خـــــــــــــــــــــــدااااا... هیچ کی منو دوست نداره!!!!! نمیدونم برا ترم دیگه چیکار کنم، از طرفی قرارداد خونه ی فعلی هم تا آخر این برجه و باید زودتر یه فکری بکنم... اصلاً دوست ندارم برگردم خوابگاه!

هر چی میکشم از دست این معینِ!!! آره دیگه... تپّه تکلیفش با خودش هم معلوم نیست! معین همشهری و هم دانشگاهی منه و قرار بود با هم خونه بگیریم ولی چون دنبال کار انتقالیه تکلیفش فعلا معلوم نیست. خلاصه که حسابی موندم تو هچل! نه راه پس دارم نه راه پیش... فعلاً منتظرم ببینم کار انتقالی معین به کجا میرسه!

دیروز بعد از ظهر بود که بعد از مدت ها با دایی و هاشم یه کنفرانس مفصل داشتیم در باب معضلی جدید به نام ورودی های 89! بعله... دانشگاه ما یه کاری کرده که به جای مسئولین دانشگاه و گروه، ما  دانشجویان نگران عواقبش هستیم... 120 ورودی جدید در دو گرایش سلولی مولکولی و نیز ژنتیک!!! آخه با کدوم... دِ با کدوم... لا به لای حلوا! هر چی میخوای هیچ چی نگی نمیشه... خلاصه ما که کار خاصی نمیتونیم انجام بدیم، فقط با همفکری میشه از بروز برخی مشکلات پیشگیری کرده و خودمون رو برای یک سری مسائل جدید آماده کنیم...

البته یه مشکل کوچولوی دیگه هم هست که قابل به عرض نیست! (سیکرته، فقط دعا کنید بزرگ نشه!)

ظاهراً این جریان لوله کش هم واگیر داره! (برای روشن شدن به این لینک بروید!) حدود ساعت 5 بعد از ظهر بود که داشتم این پست رو مینوشتم ولی لوله کشی که قرار بود دیروز بیاد امروز اومد و من مجبور شدم برم... الان هم که برگشتم دیگه کلاً رشته کلام از دستم در رفته! دیگه این پست، پست بشو نیست... خب اشکالی نداره، بهتر، مختصر و مفید...


پ.ن.1: معین رفته بود یللی تللی و گوشی موبایلشو هم نبرده بود و من خبر نداشتم و قریب به 100 بار بهش زنگ زدم و جواب نمی داد و من بقدری اعصابم خورد شده بود که...

پ.ن.2: اصلاً حس درس خوندن ندارم...

پ.ن.3: همین الان اخبار داره خبر تحویل 5 زیر دریایی پیشرفته غدیر رو به نیروی دریایی آجا اعلام میکنه، با اینجور پیشرفت های نظامی خیلی حال میکنم.

پ.ن.4: یاد و خاطره استاد محمد نوری گرامی باد...

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس ،
  چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها ،
   چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم ...

ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ،
  رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم ...

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ،
  خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم ...

ما برای بوییدن بوی گل نسترن ،
  چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

ما برای نوشیدن شورابه های کویر ،
  چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم  ...

ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک ،
  رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم ...

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک ،
  خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم ...